تبليغاتX
با زندگی برقصیم
تصـــــــوير تصادفي
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لينك دوستان
۞زیباترین قالبهای وبلاگ۞ استاد وحيد نوروزي
مژگان جمشيدي
ديده بان كوهستان
هومن روانبخش
رضا
مهار بیابان زایی
بابای فردا
سنتز
تارنوشت
همنهاد
دهاتی
بانوی مهتابی
رضا و احمد
بشریت
هفت رنگ
مرد خاكي
ماندانا
ناصريان
صفورا
آن زن
وبلاگ مريم ها
::به اين ميگن حال واقعي::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:با زندگی برقصیم در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
چرا؟!!

آقاي رئيس‌جمهور! آقاي وزير ارشاد! توانايي در گرو دانايي است: «توانا بود هركه دانا بود» و ايراني، زماني «مي‌تواند» كه «بداند» و بخشي از اين دانستن، آگاهي داشتن از گذشته خود است.

بازتاب

[+] نوشته شده توسط کامیار در 15:33 | |

توقف!

 

فراموش نكنيد كه گاهي توقف لازمست. وگرنه پايمان مجروح و ذهنمان منحرف ميشود و خستگي توان جستجويمان را ميگيرد...كسيكه با اراده آزاد خود توقف نكند سرانجام توسط زندگي فلج خواهد شد. در جستجو عمل و سكون به يك اندازه مهمند.

کوئیلو

[+] نوشته شده توسط کامیار در 20:14 | |

چرا نوروز را دوست دارم؟

 
 


 



ابر، مي‌آيد سرتا پا ايثار و نثار


سينه ريزش را مي‌بخشد بر شاليزار


رود، مي‌گريد تا سبزه بخندد شاداب


آب، مي‌خواهد جاري كند از چوب، گلاب!


خاك، مي‌كوشد تا دانه نمايد پرواز!


باد، مي‌رقصد تا غنچه بخواند آواز


تاك، صد بوسه ز خورشيد ربايد از دور


تا كه صد خوشه چو خورشيد برآرد انگور!


سرخوشانند، ستايشگر خورشيد و زمين


همه مهر است و محبت، نه جدال است و نه كين


اشك مي‌جوشد در چشمه‌ي چشمم ناگاه


بغض مي‌پيچد در سينه‌ي سوزانم، آه!


پس چرا ما نتوانيم كه اين سان باشيم؟


به خود آييم و بخواهيم كه:


                                      انسان باشيم؟!


روانشاد فريدون مشيري


 


بهار را ... نوروز را ... عيد را تنها به يك دليل دوست مي‌دارم!


چكاوك‌ها از هميشه پرطنين‌تر مي‌خوانند ... گنجشك‌هاي شهر – كه اغلب اوقات در هياهوي آهن و سيمان و بوق صدايشان را هم نمي‌شنويم – گويي در گوشت فرياد مي‌زنند ... شكوفهها به سرعت برق و باد منظر ديدت را تغيير مي‌دهند و جوانه‌ها با شتابي حيرت‌انگيز رگه‌هايي از سبزي را به تن خاكستري و يخ‌زده‌ي زمين تزريق مي‌كنند ... و من چقدر اين نو شدن را دوست مي‌دارم و در افسونش شناور  مي‌مانم.

 

[+] نوشته شده توسط کامیار در 13:24 | |

مطالب پيشين