
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:با زندگی برقصیم در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
وقتی شما جنسی را می فروشید. یک حالت بیشترندارد و آن این است که جنسی که قبلا متعلق به شما بوده دیگر مال شما نیست و در اختیار خریدار است. حالا این قضیه فروش بلاگفا هم تقریبا همین طور است. اگر واقعا دوست عزیز ما، علیرضا شیرازی سایتش را فروخته باشد، خب فروخته است و اینقدر راحت نمی تواند همه چیز را انکار کند. اما اگر نفروخته است پس حتما حميد محمود زاده ، مدير عامل شركت نرم نگاران آرميتيس دارد در روز روشن دروغ می گوید و قصد کلاهبرداری دارد.
البته اینکه خرید و فروش یک کالا که وجود خارجی ندارد. مثل یک سایت چقدر از نظر قوانین حقوقی ایران درست است یا نه بحث دیگری است. آن هم در حالیکه لایحه جرایم رایانه ای هنوز سرنوشت معلومی پیدا نکرده است.
به هر امیدوارم پایان ماجرا هرچه باشد به ضرر هزاران کاربر سایت بلاگفا نشود و تهدید کسی ادعا می کند مالک جدید بلاگفا ست عملی نشود و این سایت بسته نشود. به هر حال من که ترجیح می دهم همچنان علیرضا مالک این سایت باشد و با هوش و ذکاوت بالای خود ابزاری بهتر برای کاربرانش فراهم کند.
[+]
نوشته شده توسط کامیار در 8:29
|
|

احمد رضا ميتوانست گلوله نخورد! ميتوانست خود را مثل خيليهاي ديگر به نديدن بزند! حتا ميتوانست با آن دو شكارچي ثروتمند به تعامل برسد!! امّا او هيچ يك از آن كارها را نكرد؛ او حتا از تهديد شكارچيها هم نترسيد و آنقدر آن دو ناجوانمرد را تعقيب كرد تا سرانجام با شليك سهمناك تفنگ شكاريشان از پا درآمد ...
هموطن عزيز من!
احمد رضا براي كه و چه اين كار را انجام داد؟ براي من، براي تو، براي امروز و فرداي ما و فرزندان ما ... و براي سازماني (سازمان حفاظت محيط زيست) كه ظاهراًً نخستين رسالتش بايد پاسداري از اصل 50 قانون اساسي، يعني تضمين حيات روبه رشد اجتماعي ايرانيان در سايهي پاسداري از مواهب ارزشمند طبيعي ميهن عزيز باشد. پس چرا به جاي آنكه او را و امثال او را تكريم كنيم، مجبورش ميسازيم تا هزينهي درمان جراحت عظيمش را هم خودش بپردازد؟! و در مقابل درب دادگاهي كه قرار است به داد او برسد، شاهد فريادهاي جانسوز او هستيم كه چگونه با چوب به جانش ميافتند ...
روايت غمانگيز اين ماجرا را از زبان محمّد درويش پي بگيريد ...
و براي همين است كه از تو دوستدار واقعي طبيعت ارزشمند وطن عاجزانه تقاضا مي كنم كه لينك حمايت از محيط بانان را امضا كرده و با تكثير آن در وبلاگ ارزشمندتان به احمد رضا ها كمك كنيد.
[+]
نوشته شده توسط کامیار در 10:34
|
|