
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:با زندگی برقصیم در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
"ال گور"، از فعالان مقابله با گرم شدن هوای زمین و "گروه پژوهشی سازمان ملل متحد در زمینه تغییرات آب و هوا که دولت های مختلف جهان عضو آن هستند" به طور مشترک برنده جایزه صلح نوبل شده اند. آقای گور که 59 سال دارد در دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون معاون وی بود و از آن زمان، تلاشهای خود را معطوف مسايل زیست محیطی کرده است. ال گور در سال 2000 نیز نامزد ریاست جمهوری بود اما تلاش های انتخاباتی وی به دليل پرداختن بيش از حد به مسايل محيط زيستي و غافل شدن از شگردهاي سياسي رقيب، نتیجه نداد و انتخابات را به جورج بوش باخت. آقای گور در سال 2006 برای فیلم مستند "يك حقیقت ناخوشايند" که درباره گرم شدن هوای زمین است، برنده اسکار شد.
گفتني آنكه گروه پژوهشی سازمان ملل متحد در زمینه تغییرات آب و هوا ( IPCC) در سال 1988 تاسیس شد و بالاترین مرجع جهان در زمینه مسائل مربوط به گرم شدن هوای زمین است.
اين پيروزي را در آستانه روز حركت جهاني وبلاگستان – 23 مهرماه – به همه طرفداران راستين محيط زيست تبريك ميگويم.
[+]
نوشته شده توسط کامیار در 11:56
|
|
در باره من هر چه ميخواهي بگو، فردا در بارهي تو قضاوت ميكند و گفتههاي تو شاهدي است در حضور محكمه و گواهي است در پيشگاه عدالت.
حقيقت آدمها آن نيست كه بر شما آشكار ميكنند، بلكه آن است كه از آشكار كردنش بر شما عاجزند.
نام كسي كه مخالفت ميكند، بيشتر از نام كسي كه موافقت ميكند بر سر زبانهاست.
[+]
نوشته شده توسط کامیار در 18:9
|
|
گفتم همه ی رنگها، اگه سر جای واقعیشون باشن خیلی قشنگن……مثلا نارنجی تو غم انگیز بودن پاییز……زرد تو رنگ خورشید…..سبز تو سرسبزی درختا و زمین یک باغ……آبی تو دل آسمون وصورت دریا……سیاه با سکوت و پرراز بودن شب…..سفید با ستاره ای که به لطف روشنیش به آسمون تو شب جلوه میده….زیباییه واقعیشونو پیدا میکنن….
گفت چشاتو ببند و یه دنیای خیالی رو تو رویات تصور کن و با کلامت واسم ترسیمش کن.
گفتم. یه جزیره که تمام زمینش سبز باشه…. با درختای خیلی بلند که نور خورشید به زحمت از میون برگای درختاش به زمین سبز جزیره برسه…. یه کلبه ی چوبی که تا یه برکه زیاد فاصله نداشته باشه….اطراف جزیره آبی آب دریا اونقدر وسیع باشه که وقتی میرم کنار دریا … جز آرامش دریا و انتهاش که به آسمون متصل میشه چیزی نبینم…. وشبش اونقدر آروم و دوست داشتنی باشه برام که جز خدا کسی رو احساس نکنم…
گفت اسم این دنیای رویاییتو چی میزاری ؟
گفتم…… *رویای آبی* دنیای سبز
گفت خیلی احساساتی هستی ؟
گفتم فکر نمیکنم ولی اونقدر به رویاهام علاقه دارم که دوست دارم بهشون روح بدم و قدرت وجود داشتن… اگه اینکه دوست دارم تو خلوت رویای آبیم به خدا نزدیک باشم..احساساتی بودنه .. آره احساساتیم…
گفت بزرگترین آرزوت چیه ؟
گفتم خیلی آرزوها دارم….خدا فراموشم نکنه….کسی نباشه که ازم دلخور باشه خصوصا پدر مادرم….
و بزرگترین آرزوم اینه که آرامش داشته باشم…
گفت بهترین سفر؟
گفتم رویایی ترین سفر کلاردشت … با اسب توی کوچه های یکی از روستاهای کلاردشت…. با دایی هام و خانواده هاشون بودیم….و ویلای دامنه ی کوه ..و آدمایی که دوستشون داشتم…..و از چاه آب میکشیدیم…و هیزم شکستن آتیش….و خاطرات خوش تا لحظه ی خدا حافظی ازشون و جداشدن از همشون….
گفت اهل شعر هستی …چه شاعری رو دوست داری ؟
گفتم فروغ…
گفت از فروغ بگو ؟
گفتم شعرهاش خیلی صادقانست….بی پروا ودوست داشتنی….همیشه تو زندگیش از این ناراحت بوده که مرگ ممکنه زود سراغش بیاد و نتونه کارهای نیمه تمومش رو به پایان برسونه…و آخرشم همینطور شد…
گفت یه بیت ازش که دوست داری ؟
گفتم : پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست..
گفت….از چه نوع آدما خوشت میاد….
گفتم یه تفکر تو زندگیم.. همیشه تو ذهنم بوده….اونم اینکه خدا همه ی آدما رو مثل هم نمی آفرینه وسعی میکنم بیشتر از اینکه از اطرافیانم انتظار داشته باشم که اونطور که من میخوام باشن…..همونطور که هستن و با همون اخلاقای خاص خودشون قبولشون داشته باشم…ولی در کل آدمای متین و آروم که میدونم با اینکه ظاهرشون آرومه تو پر و با شعورند رو دوست دارم وبیشتر از اینکه ادعا کنند در مورد کاری.. عمل میکنن به اون کار…و اینکه ذاتشون پاک باشه.. البته اینا یه بخشی از وجودشونه مطمئنا…
گفت خودت چه جور آدمی هستی از خودت بگو….
گفتم دیگران باید در موردم بگن…
گفت دیگران شاید نتونن از ظاهرت بشناسنت
گفتم ظاهرم آدم آروم و شاید مغرور و …. ولی کلا یه الگوی خیالی برای خودم ساختم دوست دارم اونطور باشم….دوست دارم بیشتر از اونیکه پر حرف باشم با نگاهم گاهی اوقات حرف بزنم….و آدمی باشم که به نسبت موقعیت ها و شرایط زندگیم انعطاف پذیر باشم…..جایی که لازمه جدی و جایی که لازمه شر و شور باشم….کلا وقتایی که با یه جمعیتی از دوستام باشم …تو مکانی که دوست داشته باشم….شدیدا پر انرژی ..خستگی ناپذیر …شرو شور ..گاهی اوقات که جو گیر بشم…مهار نشدنیم ….گاهی اوقات تو تنهاییه خودم شعر میخونم…و دوست دارم تنهایی رو…
ولی کلا دوست دارم امین اطرافیانم باشم و تا جایی که میتونم کم نزارم…نمیدونم چقدر موفق بودم…
گفت دیوونه بازی ؟ اهلش هستی؟
گفتم خدا نکنه پاش بیفته …چقدر آدم تو دنیا هستن که گاهی اوقات آخر شب کنار اتوبان قدم بزنن و بلند بلند آواز بخونن….اونم 2 -3 ساعت….تو یه جشنی که چند هزار نفرند تماشاگرشن از نزدیک….وقتی یه جمله ی قشنگ از جمعیت درباره ی مادر از تو باشه….و بری رو سن و بدون اینکه کسی جمله رو بدونه ازت بخوان جمله رو روخونی کنی… ولی تو یه جمله ی دیگرو…بلند بلند آواز بخونی… این جمله رو… رفیق بی کلک مادر و ….
پرسید تا حالا عاشق شدی ؟
گفتم کاش میشد عشق را معنا نمود……
گفت یعنی چی ؟
گفتم یعنی عاشق کسی میشم که وجودش واسم.. ابهام همیشگی.. در مورد ماهیت عشق …تو وجودم رو..معنی کنه…..
در مسیر رود جاری اندکی ماندست تا دریای عشق بی کران..
شمع عمرم بی فروغ و یک وصیت دارم اینک بر زبان
گر ازل شعر غروبم را سرود
بر مزارم حک کنید این جمله را
کاش میشد عشق را معنا نمود..***
گفت چه خصلتهایی رو تو وجود دوستات میپسندی ؟
گفتم دوست زیاد دارم و لی رفیق کم….
دوست دارم رفیقام که تعدادشون به انگشتای 1 دستمم نمیرسه …مهمتر از همه چیز .. با هام روراست .. صادق و صمیمی باشن….همونطور که من رفیقامو بخشی از وجود خودم میدونم….اونا هم بیشتر از من به حرمت نون و نمک رفاقتمون ….واقعا رفیق باشن…
علایقت..
چه گلی ؟ همه ی گلها
چه رنگی؟.. آبی.. سبز ..سیاه
چه درسی ؟ ادبیات
چه فردی ؟متین ..خاص
چه حسی ؟..تنهایی..
چه شاعری ؟ فروغ
چه کتابی ؟ مردی که میخندد.(ویکتور.ه )
چه فصلی؟همه فصل ها
کدوم بیشتر ؟بهار
بهترین رفیق؟ خدا
بعدش ؟ پدر مادر
علاقه به ؟ سفر
کجا ؟ جایی که خودمو پیدا کنم
آرزو ؟آرامش..سعادت
ورزش ؟ بیلیارد..کوه..کاراته
پاتوق؟بیلیارد هتل لاله…سورنتو….اسلامی
علاقه به ؟تناقض..شکستن مرزها و حدود های زندگی
تا کجا ؟تا بی نهایت
بهترین سفر؟ کلاردشت(فراموش نشدنی )
تلخ ترین لحظه؟لحظه ی خداحافظی از همسفرهام
آخرین گریه ؟برای مریضی دوستم
آخرین خنده از ته دل ؟یادم نیست
آخرین باری که کسی رو ناراحت کردی ؟
گفتم چند روز پیش یکی از بهترین رفیقام سر یه قضیه ای ازم دلخور شد که همون شب ازش معذرت خواستم ..
آخرین باری که از کسی ناراحت شدی ؟
اگه از کسی خوشت بیاد چطور ابراز علاقه میکنی ….
یه مدت رفتارش رو زیر نظر دارم… اگه احساس کردم میتونه دوست خوبیه خیلی رک وصادقانه سعی می کنم باشم باهاش…
اگه کسی ابراز علاقه یا عشق ؟
شاید تو روش نگم که من به تنهاییه خودم خیانت نمیکنم …اما سرد بر خورد میکنم….نه به این خاطر که طرف مقابلم شاید عیبی داشته باشه….که من نخوامش … نه .. هر کسی یه خوبی داره یه بدی… ولی من به خاطر اخلاق خودمه که نمیتونم….نمیتونم قبول کنم…. به امید روزی که …..
من از اون آسمون آبی میخوام … من از اون شبهای مهتابی میخوام…
دلم از خاطره های بد جداست….من از اون وقتای بی تابی میخوام
من میخوام یه دست گل به آب بدم… آرزوهامو به 1 حباب بدم….
سیبی از شاخه ی حسرت بپینم…..بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ایوون بهار دل من ….یه بیبون لاله زار دل من
[+]
نوشته شده توسط کامیار در 12:29
|
|