
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:با زندگی برقصیم در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
امروز بعد از حدود یک ساعت فشردگی در جمعیت بسیار پر شور وارد سالن شهید چمران دانشکده فنی شدیم؛فشار جمعیت به حدی بود که عده زیادی در حال فریاد زدن در اثر فشارهای وارده و بعضی از دختر ها در حال گریه بودند و حتی یکی دو نفر غش کردند و بعضی ها مرگ را جلوی چشمشون دیدن ؛خیلی ها از جمله ما وحشت کرده بودیم و فقط میخواستیم هر طور شده از جمعیت خلاص شده و برگردیم ولی فشار جمعیت اجازه هیچ حرکتی جز رفتن به طرف در ورودی نمیداد ؛ جمعیت شبیه امواج سونامی –دو سه نفر روی هم-وارد سالن میشد به طوری که کیف ها وکفش و کاپشن بسیاری از دانشجویان از دستشان ول و زیر پای ملت له شده بود. مجری حدود بیست دقیقه مشغول داد زدن بود و التماس میکرد که به خاطر خاتمی افراد دم در سالن را ترک کنند و خاتمی را از ال سی دی های راهرو تماشا کنند ولی هیچ کس توان حرکت در جهت مخالف را نداشت ؛ افرادی که روی هم؛داشتند به زور وارد سالن میشدند فقط سعی میکردند که زیر بقیه دانشجو ها بتوانند نفس بکشند؛ و حتی نزدیک بود برنامه به علت بی نظمی زیاد لغو گردد.خلاصه با هزار بدبختی و راه رفتن روی سر دانشجوهای بدبختی که نشسته بودند و دسته صندلی ها ؛ هر کس یه کنجی برای نشستن پیدا کرد ؛ و سالن اندکی ارام شد.ولی باز هم هوای سالن به شدت گرفته و گرم بود ؛ و اگر کنترل انتظامات سالن نبود هر لحظه امکان داشت دوباره جهنم چند دقیقه قبل تکرار شود ولی خوشبختانه شرایط کنترل شد . سپس کلیپی در مورد خاتمی پخش شد که با تشویق شدید دانشجوها همراه بود و قسمتهایی از سخنرانی خاتمی را در شانزدهم آذر هزار و سیصد و هشتاد و سه با شرایط امروز مقایسه میکرد . بالاخره به علت گرما و گرفتگی هوا تصمیم گرفتم از خیر دیدن خاتمی بگذرم و لحظه ای سالن را ترک کنم وقتی از در پایینی با زور زیاد خارج شدم ، یک جریان جمعیتی جام را گرفت و دیگه برگشتن به جایی که نشسته بودم ممکن نبود.....
امشب منتظر دیدن گزارش تحریف شده از تلویزیون و مخصوصا بیست و سی بودم ولی تو تنها خبری-بیست و سی- که امید داشتم صحنه هایی از جلسه را پخش کنه ،هیچ فیلمی از جلسه پخش نشد و صرفا عکسی از جلسه با یه توضیح کوتاه پخش شد "... چون دوربین به داخل سالن راه ندادند ، ما هم تصویری از جلسه نداریم" ، درست میگفت ، صدا وسیما به جلسه امروز دعوت نشده بود و فقط دوربینهای خصوصی انجمن اسلامی مشغول فیلمبرداری بودند...
ماجرا ازاین قرار بود : بعد از در آمدن از سالن در حالی که بقیه درهای ورودی بسته بود ، دیدم که خبرنگار و فیلمبردار صداوسیما در حال صحبت با مسئول جلسه و دانشجویان انجمن اسلامی بودند و با زور خواهان ورود به سالن بودند ولی مسئولین جلسه مانع میشدند.فیلمبردار صداسیما طلبکارانه میخواست وارد سالن شود ولی انجمنی ها میگفتند چه کسی شما را دعوت کرده که به اینجا آمده اید؟ کم کم صداهاشون بالاتر رفت ؛ولی صدا سیمایی ها از رو نمیرفتند؛ خلاصه کار به مرحله دعوا کشید ؛ و اگه بقیه اونها را جدا نمیکردن کار به زد و خورد میکشید.بعد از جدا شدن؛ صداسیماییها یه گوشه وایسادن و تو فکر بودن که چی کار کنن ولی کسی تحویلشون نگرفت! خلاصه تصمیم گرفتن بیان و از راه دور و از بیرون تالار یه تصویر از خاتمی بگیرن ؛ دوربینشون را کلی تنظیم کردن که زوم کنن رو خاتمی ، ولی وقتی دانشجو های دم در این صحنه را دیدن فوری عکسهایی که از خاتمی دستشون بود را جلوی در گرفتن که دوربین نتونه داخل تالار را ببینه! (تصویر زیر- این اتفاقات در بیرون تالار (قسمت منتهی به خیابان شانزده اذر)افتاد و به جز معدود کسانی که در آن لحظه بیرون تالار بودند کسی این وقایع را ندید )


خلاصه با دیدن این صحنه خیلی حال کردم ، اولی باری بود که میدیدم که چقدر راحت میشه صداسیما را تحریم خبری کرد ، بعد از این کار بالاخره چون دیدن دیگه هیچ کاری نمیتونن بکنن از رو رفتن و رفتن یه گوشه وایسادن ! این در حالی بود که خبرنگار های روزنامه ها مثل اعتماد ملی وخبرگزاری ها میتونستن وارد تالار بشن ولی فیلم بردار صداسیما نمیتونست! بعد از خروج خاتمی هم دوربینهای صدا سیما در خیابان به سمت خاتمی هجوم آوردن که باهاش مصاحبه کنن ، ولی موفق به مصاحبه نشدند و خاتمی سوار ماشینش شد و رفت!
[+]
نوشته شده توسط کامیار در 8:32
|
|
امر به معروف يك راننده پيكان!
ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط کامیار در 9:51
|
|
[+]
نوشته شده توسط کامیار در 22:45
|
|

[+]
نوشته شده توسط کامیار در 15:44
|
|

ببینید چه راحت لم داده اند در زیر سایه آخرین درخت!
[+]
نوشته شده توسط کامیار در 10:36
|
|